دوسالگی
دختر گلم سلام.
نمی دونم چه وقت تو این مطالب رو می خونی و تا چه حد برات جذاب هست ولی من که با تمام وجودم و با هیجان تمام برات می نویسم.
نمی دونم من اینجوریم یا همه ولی هرچی بزرگتر میشی کارام سخت تر میشه و واقعا وقت کم میارم.
قرار شد بگم چطور از شیر گرفتمت. دخترم عملیات با موفقیت موفقیت انجام شد. جالب بود که شبا بیدار نمیشدی واسه شیر و خلاصه خیلی کار سختی نبود اخه خیلی به می می وابسته بودی.
مرحله بعدی دو هفته بعدش از پوشک گرفتمت اینبار جبران کردی. زیر بار جدایی از پوشک نمیرفتی و هنوزم ادامه داره....
تولد دو سالگیت مبارک دختر گلم. ادم باورش نمیشه اینقدر زود می گذره...
امسال اول رفتیم اتلیه و شب هم خونه مادر و بابا عزیز تولد گرفتیم. خیلی خوشحال بودی, الهی مامان فدای تو بشه عزیزم. برات بهترین ها رو ارزو میکنم. از خدا می خوام دست به هرچی میزنی طلا بشه...
از شیرین زبونی هاتم بگم: تا جایی که بتونی کلمات رو درست میگی ولی یه چیزایی هم برای خودت اسم گذاشتی..
مثلا به قابلمه میگی ابنگی..
به قیچی میگی گیچی..
نارحت که هستی هی میگی چکار بکنم...
به اول فعلات ب می چسبونی..
مثلا میگی نگاه بکن...
راستی یک هفته خونه پدر جون بودیم و خاله طیبه و ارادم امدن اونجا. خلاصه کلی با بچه ها بازی کردی و کلی شعر یاد گرفتی...
تو همه ی زندگی مامانی عزیرم....


دوسالگی 

